![]() |
![]() |
|
| فرهنگی، اجتماعی |
درباره رسانه ها و جهانی شدن 3دیدگاه وجود دارد که به اختصار آنها را توضیح میدهم : 1- دیدگاه لیبرالیستی : گسترش رسانه های جمعی نه تنها کنترل زندگی انسانها را بیشتر نخواهد کرد بلکه زمینه های قدرت یابی انسانها را در برابردولت و سازمانها بیشترخواهد کرد. لیبرالها درزمینه رسانه ها به قانون عرضه و تقاضا اعتقاد دارند و ازاین رو معتقدند که تاحد ممکن باید شیوه اطلاع رسانی مفید و جاذب باشد تا بتواند مخاطب بیشتری را بخود جلب کند. ازنظر آنها یکی ازمبانی اصلی تقویت کننده جامعه مدنی رسانه ها هستند. رسانه ها چشم بینای ملت هستندو با انتقادات خود حکومتها را متوجه اشتباهات و ناکارآمدیهای موجود می کنند و باعث افزایش همگرایی بین مردم وحکومت می شوند. 2- دیدگاه مارکسیستی : رسانه ها، جامعه ی سرمایه داری معاصررا تصویرمی کنند که درآن وضعیت سلطه طبقاتی به شدت حاکم وآشکاراست. نظریات مارکسیتی نسبت به جهانی جهانی شدن رسانه ها بد بینانه است. آنهارسانه های جمعی راجمعی راتحت سلطه ی طبقه ی سرمایه داری می دانند که نمی توانند آزادانه دیدگاه های خود را بیان کند.ازاین رومعتقدند که آزادی رسانه ها شعاری بیش نیست. 3- دیدگاه پست مدرنیستی : نسبت به جهانی شدن دیدگاه مناسب وخوش بینانه ای ندارند. درباره استقلال وخودمختاری رسانه های جمعی با شک وتردید نگاه می کنند و این شک وتردید درباره تلویزیون بیشتر ازسایررسانه هاست. معتقدند تلویزیون باتکرارنشانه هابه آنهامفاهیمی خاص می بخشد. ژان بودریار صاحبنظر مشهورپست مدرن درباره رسانه ها معتقد است گسترش رسانه ها وتقویت فناوری ارتباطی جهانی رابوجود می آورد که در آن تشخیص واقعیت ازآنچه که واقعی نیست ناممکن است . پدیده پیچیده جهانی شدن با واکنشهای متفاوت افراد، ملل و فرهنگها روبروست. این پدیده خودمحصول حوزه تجارت بین المللی و لببرالیزه شدن سیاستهای ارتباطی وسیاسی درعصرجهانی است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 17:58 توسط حجت محمودی |
|
|
چكيده : شهرنشيني يكي از مهمترين پديده هاي عصر حاضر است. تا جائيكه صحبت از انقلاب شهري در دنيا مي شود. در ايران تحول شهرنشيني بسيار شتابان و سريع بوده است. متوسط رشد شهرنشيني در دوره مورد بررسي 4/4 درصد بوده است در حاليكه رشد توليد ناخالص داخلي در همين دوره 4/1 بوده است. از سوي ديگر يك قانون ساده جامعه شناختي مي گويد هر تحول و تغيير خارج از قاعده و سازماني منجر به پيامدهاي ناخواسته بسياري مي شود. الگوي توسعه شهري در ايران الگوي تسلط تك شهري و نيز تمركز گرايانه بوده است. در سه چهار دهه اخير ايران چندين بوم (Boom) مختلف را پشت سر گذاشته از آن جمله بوم نفت، بوم شهرنشيني و بوم زايشهاي بسيار (جمعيت). در چنين شرايطي شهرنشيني با پيامدهاي بسياري همراه خواهد بود از جمله توزيع بيعدالتي، گسترش آسيبهاي اجتماعي و ناهمگوني فزاينده اجتماعي و كمك به گسترش انواع بحرانهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ..... واژگان كليدي : شهرنشيني، پيامدهاي شهرنشيني، توسعه انساني، اميد زندگي، بوم، توليد ناخالص داخلي، مشاركت، آسيبهاي اجتماعي، نوگرائي مقدمه : مطالعه شهر در معناي امروزي رشته جديدي ست ، اگرچه شهر وتوجه به آن از قدمت بيشتري برخوردار است .در معناي اخيرپس از انقلاب صنعتي ست كه شهر در كانون توجه متفكران قرار مي گيرد ، با اين حال، شهر هميشه مشغله فكري بشر بوده است: در دنياي كهن مطالعه شهر در آثار ارسطو ،افلاطون و آگوستين، در قرون ميانه در نظريات ماكياولي همچنين در آثار فيلسوفان قرن 17 مانند "بودن" مطرح شده است و در طول قرن 18 شهر در تئوري اجتماعي ژان ژاك روسو بازتاب مييابد، ... اما هويت جامعه و شهر پس از انقلاب صنعتي است كه تغيير اساسي پيدا ميكند (.(ennett,1970:5 پس از اين تغييرات ،شهر در كانون توجهات صاحبنظران رشته هاي مختلف جامعه شناسي، جغرافيا، اقتصاد، برنامه ريزي و ... قرار مي گيرد. متفكران هنگامي كه راجع به عوامل و نيروهاي راشد شهرها و امكان پيش بيني تحولات آتي آنها صحبت ميكنند، دو نوع تئوري وجود دارد: 1ـ تئوري توضيحي : آنچه را كه هست به توصيف ميكشاند و سعي در نماياندن علتهايش ميكند. 2ـ تئوري هنجاري : هدف تعيين آن چيزي ست كه بايد باشد، يعني يافتن بهترين جايگزينها براي شرايط موجود (اديبي 2536: 112) . اما همچنان كه از راسل آكوف نقل شده است در عمل معمولاً اين دو نظريه يا نگرش با هم ادغام ميشود وي يادآور ميشود كه براي بررسي رابطه دو پديدة (مانند شهرنشيني و توسعه اقتصادي) سه رابطه متصور است: 1ـ رابطه علي، يعني يكي علت ديگر است. ۲ـ علت احتمالي كه مجموعهاي از علل معلول مشخص را ايجاد ميكنند.3ـ رابطه همبستگي بين دو پديده. در اين حالت تغيير مجموعهاي از پديدهها با تغيير عدهاي ديگر همزمان است ولي بين آنها رابطه علي وجود ندارد.در تحقيقات شهري نوع سوم رايجترين رابطهاي است كه بين پديدهها يافت ميشود ولي در خيلي از موارد در اثر تحقيقات تجربي ميتوان به توضيح رابطه علي نيز پرداخت (همان مأخذ12 1 ) در گزارش حاضر ديدگاه سوم بيشتر مورد تأكيد واقع شده است و رابطه شهرنشيني با ساير پديدههاي اقتصادي ـ سياسي و اجتماعي مورد كنكاش قرار گرفته است.شهرنشيني پديدة قرون جديد است، گر چه شهر و شهرنشيني از حدود 7 هزار سال قبل از ميلاد وجود داشته است ولي معناي جديد و توسعه فزاينده آن متعلق به قرون معاصر و جديد است. تعداد شهرهاي بيش از 100 هزار نفري كه بشر تا قرن 5 بعد از ميلاد از زمان پيدايش شهرنشيني ساخته است 67 شهر بوده است، اين تعداد در طول چهار قرن بعدي (تا قرن دهم ميلادي) به 61 شهر تبديل شده و تا قرن 15 ميلادي تنها به 75 شهر رسيده است. يعني در فاصله 20 قرن (5 قبل از ميلاد تا 15 ب م) تنها 8 شهر به شهرهاي با بيش از يكصد هزار نفر جمعيت جهان اضافه شده است. در حاليكه در فاصله 400 سال اخير از قرن 16 تا قرن بيستم 75 شهر ياد شده به 144 شهر افزايش يافته است. (يعني 69 شهر اضافه شده است). كه نشانگر انقلابي در زمينه توسعه شهر و شهرنشيني است. شهرنشيني بيش از پنج هزار سال قدمت دارد. تا سال 1900 از هر هشت نفر، فقط يكي در مناطق شهري زندگي ميكرد. اما در پايان قرن كنوني نيمي از جمعيت جهان شهرنشين (بودند) دو سوم از اين جمعيت 3 ميلياردي در كشورهاي جهان سوم زندگي ميكنند (گيلبرت وگاگلر، 1375:7). گسترش شهرنشيني بخصوص در دوره معاصر سبب دل مشغولي بسياري از نخبگان و صاحبنظران گوناگون به مسائل و پيامدهاي ناشي از توسعه شهر وشهرنشيني شده است:گسترش شهرنشيني به عنوان يك پديده معمول در جوامع، موجب شده كه مسئله "شهر" يكي از مسائل مهم جامعهشناسي شود (ممتاز،1379:3 ). |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:38 توسط حجت محمودی |
|
|
کارل هنريش مارکس دومين پسر از هشت فرزند يک حقوقدان يهودی گرويده به مسيحيت پروتستان بود. مارکس در شهر ترير واقع در پروس غربی در يک خانواده طبقه متوسط چشم به جهان گشود. پدر او فردی روشنفکر و آزاديخواه بود و شهر زادگاه او نيز يکی از مراکز مهم رواج انديشههای دروان روشنگری به شمار میرفت. بنابراين فضای فکری و فرهنگی دوران رشد مارکس محيط روشنفکرانه و بازی بود که تحت تاثير انديشههای متفکرانی نظير کانت، روسو و نيز نويسندگان دوران رمانتيک مانند گوته قرار داشت. مارکس پس از اتمام دوران دبيرستان از سال ۱۹۳۶ مدتی در رشته حقوق دانشگاه برلين تحصيل کرد، اما سپس تغيير رشته داد و فلسفه را برگزيد و پايان نامه تحصيلی خود را درباره بحران انديشه فلسفی پس از ارسطو و بويژ ماتريالسيم در دوران باستان نوشت. پايان نامه تحصيلی او به خوبی نشان از تاثير عميق انديشههای هگل در افکار او دارد. مارکس در پايان نامه تحصيلی اش، ماترياليسم دوران باستان را به دليل آنکه از رويه ديالکتيکی هگل در توضيح تغييرات و حرکت عاری بود، مورد انتقاد جدی قرار داده است. مارکس در دوران دانشجويی در تماس با «هگليان چپ» قرار گرفته بود و از آن پس فلسفه و سياست به دو روی سکه زندگی او تبديل شد. پس از اتمام دانشگاه به دليل افکار راديکال، مارکس که مايل به تدريس در دانشگاه بود، اين اجازه را نيافت. برخی از مارکس شناسان محروميت او از استادی دانشگاه را يکی از عوامل رويکرد انقلابی و راديکال او ميدانند. به عقيده آنان اگر مارکس به استادی دانشگاه که از هرباره لايق آن بود، پذيرفته میشد، به احتمال قوی پا به عرصه مبارزات اجتماعی و سياسی راديکال نمیگذاشت و سر از تبعيد و زندگی سياسی فعال و حرفهای در نمیآورد و احتمالا به نظريه پردازی اکتفا میکرد. اما واقعيت اين است که هدف و روح زندگی او بهرحال سمت و سوی ديگری داشت. مارکس از همان دوران باور داشت که «وظيفه ما نه تفسير جهان بلکه تغيير آن است». همين باور عميق بود که مارکس جوان را به روزنامه نگاری کشاند و براستی که انديشه «تغيير جهان» مرکزی ترين عنصر تفکر، زندگی و روش کار او بود. مارکس در ۲۴ سالگی از برلين به کلن آمد و سردبيری «نشريه راين» را به عهده گرفت و بلافاصله مقالات آتشينی درباره آزادی مطبوعات و جدايی سياست از الهيات ونيز چند مقاله تند ضد سلطنتی در آن نوشت. اما اين روزنامه پس از چندی توقيف شد. مارکس در سال ۱۸۴۳ با نامزدش که از يک خانواده اشرافی بود ازدواج کرد. زندگی مشترک مارکس با همسر وفادارش جنی فن وستفالن تا پايان عمر عليرغم فقر شديد و دربدريهای هميشگی و سرانجام مهاجرت بدون بازگشت، ادامه يافت. مارکس در همان سال به اجبار از کلن به پاريس مهاجرت کرد و به مدت چهار تا پنج سال در پاريس و بروکسل زندگی کرد. اقامت در پاريس او را با محافل سوسياليستی و کارگری فرانسه آشنا ساخت. در پاريس مارکس با محافل انقلابی مهاجران آلمانی نيز همکاری میکرد. در همان ماههای اول اقامت در پاريس، مارکس نوشتارهای نظری منظم خود را آغاز کرد. نخستين اثر مارکس در فرانسه «در آمدی به نقد فلسفه حق هگل» نام دارد. مارکس هنگامی در پاريس اقامت داشت که بر اثر رونق اقتصادی و روند صنعتی شدن فرانسه، بطور دائم بر تعداد کارگران در اين کشور افزوده میشد و تبليغ انديشههای سوسياليستی پيروان سن سميون و فوريه و لوئی بلانکی گسترش زيادی میيافت. يکسال پس از اقامت در پاريس به نگارش يادداشتهايی پرداخت که به «دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی» و يا «دستنوشتههای پاريس» معروف است که نخستين بار در سال ۱۹۳۲ در مسکو انتشار يافت. در اين يادداشتها مفهومی انسان گرايانه از کمونيسم پيش کشيده شده است و بطور کلی نشان از تاثير فوير باخ بر افکار مارکس دارد. نتيجه گيری دستنوشتههای پاريس اين است که برای رهايی انسان از بهره کشی و از خود بيگانگی بايد «توليد تعاونی» صورت گيرد. در اين کتاب اثری از مبارزه طبقاتی و انقلاب پرولتری نيست و انديشه اصلی مارکس انسانگرايی است. در همان پاريس بود که در پاييز سال ۱۸۴۴ با فريدريش انگلس که دو سال از او جوانتر بود، آشنا شد که اين دوستی و رفاقت تا مرگ مارکس تداوم يافت. انگلس در همان شهر زادگاه مارکس متولد شده بود و همچون مارکس در جوانی در تماس با «هگليان جوان» قرار گرفته بود. اما او بجای فلسفه و سياست از ۲۰ سالگی به کسب و کار روی آورده بود و در يک کارخانه پارچه بافی در منچستر انگستان بعنوان کارمند شروع به کار کرده بود. اين همان کارخانهای بود که پدرش از سهامداران آن بود و چند سال بعد خود انگلس نيز يکی از سهامداران آن شد. بنابراين انگلس برخلاف مارکس، از وضعيت مالی بسيار خوبی برخوردار بود. آشنايی عميق انگلس با نظام سرمايه داری و وضعيت طبقه کارگر که در کتاب او بنام «وضعيت طبقه کارگر انگستان» (۱۸۴۵) به خوبی مشاهده ميشود، در واقع محصول مشاهدات تجربی شخصی او میباشد. اين کتاب سند بسيار معتبری در باره زندگی کارگران انگستان در دوران ويکتورياست که تاثير عميقی بر مارکس نهاد. همين کتاب بود که چشمان مارکس را به اهميت پژوهشهای اقتصاد سياسی گشود. انگلس تقريبا در سراسر عمر نه فقط از نظر فکری بلکه از نظر انسانی و مالی نيز يار و غمخوار مارکس بود. همراهی مارکس و انگلس در کار سياسی و اجتماعی و نيز در مواضع مشترک آنها در مباحث درونی سوسيال دمکراسی و پشتيبانی آنها از يکديگر و تاثير معنوی بزرگی که بر يکديگر داشتند بدين معنی نيست که آنها از هر نظر اتفاق نظر داشتند. انگلس پيش زمينه مطالعاتی مارکس را نداشت و تمايلی در تقليل برخی از تاويلهای طبيعی و علمی به حد قوانين مکانيکی داشت. شايان ذکر است که نوشتههای مشترک مارکس و انگلس تنها بخش کوچکی از مجموعه آثار مارکس را تشکيل ميدهند. مارکس و انگلس تنها سه کتاب مشترک نوشته اند که عبارتند از: «خانواده مقدس»، «ايدئولوژی آلمانی» و سرانجام «مانيفست حزب کمونيست» که اين آخری البته مهمترين متن تاريخ ادبيات سوسياليستی به حساب میآيد. بنابراين مارکس و انگلس با وجود همراهیها و اشتراکات بسيار، هريک شخصيت فردی و نيز شخصيت فکری مستقل خود را داشته اند. «خانواده مقدس» نخستين ثمره همکاری مشترک مارکس و انگلس است که در سال ۱۸۴۴ در پاريس انجام گرفت. اين کتاب نقدی عليه هگلیهای جوان است. مارکس و انگلس مینويسند: « تاريخ يک شخصيت جداگانه نيست که انسان را به مثابه ابزاری برای مقاصد خود بکاربرد. تاريخ چيزی نيست جز فعاليت انسان که در پی مقاصد خود میکوشد.» اين درک از تاريخ مخالف آن جبرگرايی تاريخی (دترمينيسم) است که سالها بعد بر اثر اقتصادگرايی افراطی گريبان انديشه مارکس را گرفت. مارکس در سال ۱۸۴۵ به دليل فعاليتهای سياسی و فشار دولت آلمان به دولت فرانسه که مارکس را بعنوان «انقلابی خطرناک» معرفی کرده بود، از فرانسه اخراج شد و به بروکسل مهاجرت کرد. سه سال در آنجا اقامت داشت. در دوران اقامت در بروکسل «تزهايی در باره فوير باخ» را نوشت و در همين کتاب است که حکم معروف خود را پيش کشيد که: « فلاسفه تا کنون به انحا مختلف جهان را تعبير کردند، ولی اکنون مسئله تغيير آن است.»مارکس و انگلس به سال ۱۸۴۷ به عضويت سازمان «جامعه کمونيستها» در آمدند. دفتر مرکزی اين سازمان در لندن بود. دومين کنگره اين اتحاديه به مارکس و انگلس ماموريت داد که اصول برنامه آنرا تدوين کنند. «مانيفست حزب کمونيست» که در پايان سال ۱۸۴۷ و اوايل سال ۱۸۴۸ تحرير شد، نتيجه اين تلاش بود. اين رساله در آستانه انقلاب سال ۱۸۴۸ منتشر شد. نويسنده اصلی «مانيفست حزب کمونيست» مارکس ۲۹ ساله بود. اين سند بدون ترديد مشهور ترين اثر مارکسيستی و ادبيات سوسياليستی جهان است. در باره آن کمی بعدتر سخن خواهيم گفت. در سالهای ۱۸۴۶–۱۸۴۵ در دوران توقف در بروکسل، مارکس و انگلس دومين اثر مشترک خود «ايدئولوژی آلمانی» را نوشتند. اين کتاب نيز پس از مرگ نويسندگان آن انتشار يافت. مهمترين دورنمايه اين کتاب رويکردی ماترياليستی به تاريخ است که اهميتی پايهای در مارکسيسم دارد. همچنين در آن انتقاداتی از هگلیهای جوان شده و همچون ديگر آثار مارکس سبکی جدل آميز و تند دارد. نويسندگان تاکيد میکنند که: «طبيعت انسانها به «شرايط مادی» وابسته است و اين شرايط است که شيوه توليدشان را تعيين ميکند.» نويسندگان پس از بر شمردن شيوههای توليد مختلف به شيوه توليد سرمايه داری ميرسند و سپس نويد براندازی اين شيوه بوسيله شيوه توليد کمونيستی را ميدهند. مارکس در سال ۱۸۴۷ کتاب «فقر فلسفه» را نوشت که سرشار از جدل با پرودن فيلسوف فرانسوی است. در اين کتاب مینويسد: « در هر دروه ی تاريخی، مالکيت به گونهای متفاوت و در مجموعهای از مناسبات اجتماعی يکسر متفاوتی تکامل میيابد. بدينسان تعريف مالکيت بورژوايی چيزی جز ارائه بيانی از تمامی مناسبات اجتماعی توليد بورژوايی نيست.» در همين اثر مینويسد: «وظيفه اصلی نظريه پردازان پرولتاريا اين است که به پيکار پرولتاريا که در پيش چشمان شان جريان دارد، دقت کنند و بکوشند تا تبديل به سخنگويان آن شوند.» با فرارسيدن سال پر جنب و جوش ۱۸۴۸ که سال انقلاب در کشورهای فرانسه، آلمان، اتريش ، مجارستان و ايتاليا بود، مارکس از بروکسل به فرانسه بازگشت. انقلاب تصميات دولت سابق فرانسه را دائر بر تبعيد او بلااثر گذاشت. اما مارکس پس از چند ماهی اقامت در پاريس که صرف کوشش در راه برانگيختن امواج انقلابی در آلمان شد، به کشور خود بازگشت. او به شهر کلن آمد، زيرا دولت آلمان از بيم انقلاب امکان جلوگيری از ورود مارکس را نداشت. مارکس که در اين هنگام ۳۰ سال داشت، جوانی پرشور و نسبتا سرشناس و مولف چند کتاب بود و از جهت فکری نيز درباره مسايل اقتصادی، تاريخ و سرمايه داری و کمونيسم انديشيده بود. در کلن دور دوم روزنامه توقيف شده «روزنامه جديد راين» را اين بار با همراهی انگلس راه اندازی کرد. در اين دوران تحليل مارکس اين بود که شرايط برای انقلاب سوسياليستی هنوز فراهم نيست و لذا مقالاتی درباره دفاع از انقلاب بورژوايی نوشت. اما انقلاب آلمان به شکست انجاميد. مارکس بطور غيابی محاکمه و در فوريه سال ۱۸۴۹ ناچار به مهاجرت دوباره به لندن گرديد. او بقيه زندگی را تا پايان عمر در انگستان گذراند و تنها چندبار به قصد چند مسافرت کوتاه از لندن خارج شد. خود او اين سالهای دربدری را که قريب ۳۴ سال طول کشيد، «شب طولانی و تاريک مهاجرت» ناميده است. مارکس بخش عمده اين سالهای طاقت فرسا را در فقری سياه و با دشواريهای کمرشکن اقتصادی گذراند. بيماری، گرسنگی و مرگ دو دختر مارکس و حتی نداشتن لباس مناسب برای بيرون آمدن از خانه، نتوانست اراده نيرومند مارکس در پيگيری کار فکری و پژوهشی را متزلزل کند. مارکس با خانواده خود سالها در يک محله فقير نشين لندن زندگی کرد و سه فرزند خود را نيز به دليل شيوع بيماری وبا در اين محل از دست داد. عليرغم فشارهای روحی و اقتصادی، مارکس همه اوقات خود را صرف مطالعه و نوشتن کرد. اما هدف نويسندگی او همسو با هدف زندگی و عمل و نظرش در راستای « نه تفسير که تغيير جهان» و تحقق انقلاب پرولتری بود. در همين سمت برای چند روزنامه مقالات سياسی تحليلی مینوشت و نيز با جنبشهای کارگری و سياسی در بسياری از کشورهای اروپا در تماس دائم بود. مارکس همواره نظر و عمل را با هم در میآميخت.. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 0:51 توسط حجت محمودی |
|
|
راه گشـای مـدرنيته ، فـرديت و نافـذترين منتقـد دينگـرايی
فردریش ویلهلم نیچه (F.W.Nietzsche) (زادهٔ ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ میلادی - درگذشتهٔ ۲۵ اوت ۱۹۰۰ میلادی). فیلسوف بزرگ و مشهور آلمانی که از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفهٔ امروزی بر مبنای سئوالات بنیادینی دربارهٔ بنیان ارزشها و اخلاق، بودهاست.نوشتههای وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب میشد.نوشتههایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گوییها مینامید. زندگیاو در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. به دلیل مقارنت این روز با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود، پدرش نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت. پدر فردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا میآورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر فلج مغزی درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت. تحصیلات او پس ازعید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت) رها میکند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست» مینویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشتهاست که او نیز بر بالای صلیب کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیگ میشود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.او در دانشگاه لایپزیک به فلسفهٔ یونانی آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر آرتور شوپنهاور با عنوان جهان به مثابه اراده و باز نمود را از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری میکند؛ او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی خبر بود، به زودی به دوستانش اعلام میکند که او یک ‹‹شوپنهاوری›› شدهاست.در ۲۳ سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خواندهشد، در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و درنتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.نیچه از بیست و چهار سالگی (یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹ بمدت ده سال) به استادی کرسی واژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب میشود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت میکند. هوادار فلسفهٔ آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود و با واگنر آهنگساز آلمانی دوستی نزدیک داشت. نیچه این آهنگساز را با لقب «مینوتار پیر» میخواند. در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی میکرد بخش عمدهای از آثار معروف خود را آفرید. «لو آندره آس سالومه» دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترین عشق نیچه بدل شد. او میگوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.» جنون و مرگاینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری براثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست. آثار مهم نيچه: به ترتيب عبارتند از: تولد تراژدی (١٨٧٢)(Die Geburt der Tragoedie) ، انسانی ، چنين انسانی (١٨٧٣)(Menschliches, Allzumenschliches) ، دانش شاد (١٨٨٢) (Die froehliche Wissenschaft) ، چنين گفت زرتشت (٩١_١٨٨٣)(Also Sprach Zarathustra) ، خواست معطوف به قدرت (١٨٨٦) (Der Wille zur Macht) و سرانجام آخرين اثر كه فشرده زندگی و افكارش میباشد: «اكه هومو» (١٨٨٨) (Verket Ecce Homo) «اين است انسان» (١٨٨٨) نام دارد. آثار نیچه در زمان زندگیش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبشهای فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. خطا نیست، اگر گفته شود نیچه چنان سقراط به زایش و زایندگی اشتیاق وافر داشت، چون نیچه بیش از آن که به تولید اندیشه یا ایده پردازی بپردازد، در پی آن بود که اندیشیدن را مورد توجه قرار دهد. از این رو است که اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شود چیزی نخواهد بود مگر این که «فلسفه عبارت است از آفریدن ارزشهای نو». نگاه نیچه به هرچه هست، تازهاست. قضاوتی که او درباره جهان میکند و آن را به پرسش میگیرد، داوری متفاوتی است وی میگوید: «جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»؛ به دیگر سخن، جهانی در پساپشت این جهان وجود ندارد. یک وجه بنیادی کار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ ، شرح و پرده برداشتن از آموزههای اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و... است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاع در برابر باورهای یک یا چند اجتماع است. نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشتهاست و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزشها میداند. او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم مینامد. نیچه در کتاب «دانش شاد»، «حکمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانهای بیان میکند. هدف «بر ضد دجال» نشان دادن تعلق مسیح به مسیحیت نوظهور است. یکی از مسائل محوری در کتاب بر ضد دجال موضوع تقلید از مسیح و پیش داوری درباره اوست. این بحث نشان میدهد مسیحیت ناصره چه مقدار با مسیحیت جدید شهر رم تفاوت دارد. «چنین گفت زرتشت» نیچه خط سوم تفکر او را شکل میدهد. این کتاب بیان تعالیم و آموزههای زرتشت نیست، بلکه تلاش نیچه در راستای کشف بیانیههای جدید، برای کنش و سخن گفتن است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 23:34 توسط حجت محمودی |
|
|
· نویسنده: حجت محمودی · ارسال کننده:mahmoodi.hojat@yahoo.com در واقع رشد فناوری های نوین و رسانه ای، ارتباطات را از حد ملي و منطقه اي فراتر برده است به گونه ای که پدیده جهانی شدن پی آمد آن محسوب می شود. تحولات فناوری بر جریان جهانی خبر نیز تاثیر گذاشته است. اکنون انسان ها به سهولت از رويدادهاي نقاط مختلف جهان مطلع مي شوند. براي خبرنگاران جهاني، كاركردن وراي مرزهاي ملي مويد تفاوت بين فرهنگ ها است و خبرنگاران جهانی باید از حساسیت ها و خطرها در این زمینه آگاه باشند و بدانند چگونه باید با این حساسیت برخورد کنند. در اين حوزه اتكا به اصول كلي اخلاق، عامل موفقيت هر سازمان خبررساني جهاني و خبرنگاران جهاني آن است. نیاز به اخلاق جهانی روزنامه نگاری از عواملی، به جز تحولات تکنولوژیک و تغییر درمالکیت رسانه های خبری ناشی در حقيقت در جهان وطني، ادعای انسانیت به این معنی است که هنگامی که روزنامه نگاران معیارها و وظایف روزنامه نگاری خود را مدنظر قرار می دهند، محل تولد، نژاد یا فرهنگ خوانندگان آنها به لحاظ اخلاقی بی ربط است. هنگامی که جانبداری سیاسی با اصول انسانیت تعارض پیدا می کنند. روزنامه نگاران باید اولویت را به اصول اخیر بدهند. برای تکوین نگرش جهانی در روزنامه نگاری می توان کار را با تفکر قیاسی آغاز کرد و به بسط و ارتقاء مفاهیم محلی یا ملی به سطح بین المللی پرداخت. حتی اندیشه قرارداد اجتماعی روزنامه نگاری را می توان به صورت جهانی مورد تفسیر قرار داد. قرارداد اجتماعی روزنامه نگاری به قراردادی چند جامعه ای با شهروندان در بسیاری از کشورها تبدیل می شود. نقش روزنامه نگار به عنوان مامور ویژه روابط عمومی فراملیتی است. ادعای روزنامه نگاران مبنی بر ارائه روزنامه نگاری معتبر با تنیجه توجیه پذیر برای هموطنان خود بلکه برای همه مخاطبان بالقوه است. بار دیگر، باید از سوءتفاهم ها اجتناب کرد. نگرش جهانی به این معنا نیست که سازمان های خبری باید مسائل محلی با مخاطبان منطقه ای را نادیده انگارند و یا این که برنامه های سازمان های خبری بر جذب مشترکان محلی تاکید نورزند. این بدان معنا نیست که هر گزارشی در برگیرنده مسائل جهانی و یا مستلزم نگرش جهانی باشد. نگرش جهانی از روزنامه نگاران می خواهد که اعمال، سیاست ها و ارزش های جامعه خود را از دیدگاهی بی طرفانه تر و جهانی تر مدنظر قرار دهند.تا بدین وسیله دید درست دقیق و منصفانه ای در بین تمامی مردم دنیا بوجود بیاید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 15:50 توسط حجت محمودی |
|
|
وقايع فعلي فلسطين در حالي رخ ميدهد كه رسانه هاي بسياري در حد جهاني عمل ميكنند و رسانه هاي ملي و منطقه اي براي اينكه به شكل جهاني عمل كنند هنوز راه بسيار زيادي را در پيش دارند ولي با وجود آنكه رسانه هاي بسياري هستند كه جهاني عمل مي كنند ؛ ولي باز شاهد تكرار حوادث فلسطين هستيم – حتي بدتر از پنجاه سال قبل –؛ ولي مي بينيم كه هيچ اهرم قدرت جهاني قوي اي بوجود نمي آيد كه از اين فجايع دردناك و غم انگيز جلوگيري كند . علت چيست؟ آيا بخاطر عدم اطلاع رساني جهاني است ؟ حال آنكه مي بينيم اطلاع رساني جهاني صورت مي گيرد و كمتر شبكه تلوزيوني ماهواره اي است كه صحنه هاي رقت بار كشتار مردم بي گناه فلسطين را نشان ندهد. آيا تعداد رسانه هاي جهاني كم است ؟ حال آنكه بسيار زياد بوده حتي رسانه هاي جهاني عربي زيادي نيز وجود دارد . وقتي چنين شبكه هاي معتبر جهاني مثل «الجزيره» وجود دارد كه سخت و بطور جدي به دنبال انعكاس خبرهاي جهان اسلام بخصوص فلسطين در سطح جهان مي باشد پس عدم ممانعت قاطع بخصوص از چنين فجايع دردناك كشتار جمعي چيست؟ مي توان گفت با جهاني شدن رسانه ها ، مسائل جهاني و نحوه برخورد رسانه اي ـ ارتباطي با آن بسيار مشكلتر شده است؛ يعني دولتمردان جهانمدار امروزه به برآيند ارتباط جهاني فكر مي كنند و بر اساس آن در زمينه هاي سياسي و اجتماعي برنامه ريزي مي كنند. برآيندي كه از چگونگي تركيب اطلاع رساني و فضاي جهاني بوجود مي آيد، نحوة پردازش اطلاعات در سطح جهان ، شيوه اين تركيب را روشن مي كند. اين نحوة پردازش اطلاعات به گونه اي در صحنة بين المللي انجام مي شود كه فقط به حال فلسطينيان گريه مي كنند اما هيچ اقدام عملي چشمگيري انجام نمي دهند ،آمريكا – پدربزرگ جهاني شدن – با فضاسازي هاي جهاني و پيش پا نهادن مبارزات منفي در سطح جهان بصورت خشونت و انحصار خشونت، قدرت هاي اروپائي، آسيائي، و آفريقايي را كه بخواهند برخورد عملي با خشونت خاورميانه از خود نشان دهند از بين برده است (مانند وقايع بوسني و كوزوو و …) يعني تصور اينكه با جهاني شدن رسانه ها ، آنچنان سياست رسانه اي ترسيم شود كه همدلي بوجود آورد ؛ ولي همدلي اي كه منجر به حركت نباشد يك همدلي ناظر و همدردي صرف است البته شايد بتوان از اين وضعيت به عنوان يك روي ديگر تكثرگرايي يا پلوراليسم رسانه اي ـ ارتباطي نام برد ؛ يعني تعداد زيادي رسانه، با برنامه هاي متعدد ، يك حالت بي تحركي را در جوامع رواج مي دهد . به گونه اي كه بمباران رسانه اي در فرآيند جهاني، انسان را مبهوت و متعجب بر سر صد راه قرار مي دهد كه قدرت تصميم گيري نيز از او سلب مي شود و فقط مي تواند به فجايع نگاه كند،احساس همدردي كند ولي نمي تواند تحركي از خود نشان دهد. همدردي كه از اين نوع سياست رسانه اي ـ ارتباطي بوجود مي آيد مانند همدردي با قربانيان سيل و يا كوه آتشفشان مي ماند كه نوعي همدردي ، تماشايي و بي تحركي است و همچنين سپردن كار به دست سازمانهاي بين المللي و سردمداران جهاني آنهاست .در این رابطه رسانه ها فقط به جهانیان میگویند که در فلان جا فلان اتفاق افتاده است . آیا این کار به تنهایی کافیست ؟ آیا رسالت رسانه ای انجام میشود ؟ اصلا رسالت رسانه ای چیست ؟ با دیدن برنامه های مختلف از شبکه های گوناگون جواب این سوالها را به عهده وژدان جمعی شما واگذار میکنیم.......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 15:46 توسط حجت محمودی |
|
|
· نویسنده: حجت محمودی · ارسال کننده:mahmoodi.hojat@yahoo.com با رشد تکنولوژی شرایط برای ورود به دهکده جهانی مک لوهان بیش از پیش مهیا می شود اما اینکه این جهانی شدن یا به بیان دیگر جهان وطنی شدن چگونه صورت می گیرد و چه ویژگی ها و آثاری دارد سبب به وجود آمدن بحث های داغ در میان اندیشمندان مختلف گردیده است. هر یک از دانشمندان بنا بر پایه های تئوریک فکری خود برداشت متفاوتی از جهانی شدن ارائه داده است. از آن جمله، برخی از دانشمندان، جهانی شدن را قلمروزدایی و به عبارتی دیگر فوق قلمروگرایی می داند. طبق این تفسیر، جهانی شدن شامل تجدید شکل بندی جغرافیایی است، به طوری که فضای اجتماعی دیگر به طور کامل برحسب سرزمین ها، فاصله های جغرافیایی و مرزهای سرزمین شناسایی نمی شود، بلکه ساختارهاي جديدي نظير قوم- ملت، دين – ملت و... شكل مي گيرد. طرفداران این نظریه جهانی شدن را نوعی «فرایند یا مجموعه ای از فرایندها که در برگیرنده دگرگونی در سازمان فضایی روابط اجتماعی و تبادل ها است»، تعریف کرده اند. در واقع، بحث های جهانی شدن در رابطه با فرهنگ بیشتر جنبه فکری دارد. کسانی که نگرش خوشبینانه دارند، از کثرت گرایی فرهنگی و نوآوری که ظاهرا روابط جهانی موجب ترویج آن می شود، استقبال کرده اند. سایر تحلیل گران برعکس، معتقدند که جهانی شدن موجب تضعیف امنیت فرهنگی و فکری می شود. از این دیدگاه، روابط جهانی مستلزم جهانخواری فرهنگی است.از دیدگاهی دیگر، برخی از تحلیلگران تایید کرده اند که درهم آمیختگی شدید فرهنگ ها از طریق جهانی شدن، همه ادعاهای صادقانه را درهم می ریزد. حتی دیدگاه روشنگری در زمینه پیشرفت انسان نیز به نوعی حادثه تبدیل می شود، علم می میرد، نسبیت گرایی حاکم می شود و امنیت فکری از بین می رود. همچنین، جهانی شدن موجب بحث های شدیدی درباره امنیت انسان شده است. در یک سو هواداران جهانی شدن آن را با «پایان تاریخ» مربوط می دانند که در آن صلح، ماندگاری، رفاه، و سعادت تضمین می شود. در سوی دیگر، جنجال آفرینان درباره «آشفتگی جهانی» و «بی نظمی نوین جهانی» هشدار می دهند.نکته قابل توجه در رابطه با امنیت این است که امنیت انسان فقط مسئله مهم نظامی، بوم شناختی و اقتصادی نیست، بلکه ابعاد روان شناختی و فرهنگی نیز دارد. از این نظر هویت در نتیجه اهمیتی که امنیت برای احساس خود قطعی دارد، ظاهر می شود، یعنی یک تصور آسان و ساده درباره این که من کیستم و این اطمینان که آیا اجتماع این شیوه بودن را محترم می شمارد و از آن محافظت می کند یا نه. جهانی شدن معاصر از برخی راه ها امکان وسیع تری را برای کشف و بیان هویت فراهم کرده است. جغرافیای قلمروگرا مستلزم گرایش محدود کننده به سوی هویت های ملی است. فضاهای فوق قلمروی امکان بیشتری برای بیان سایر عناصر هویت مثل طبقه، ملیت های اقلیت، نژاد، مذهب و ... فراهم آورده اند. بنابراین جهانی شدن موجب ترغیب جا به جایی از ملیت گرایی دولت مدار یک بعدی به کثرت گرایی بیشتر شده است. در نتیجه بسیاری از مردم احساس مطمئن تر و واقعی تری از خود پیدا کرده اند.ازديگر سو، وقتی مردم به طور همزمان هویت های ملی گوناگونی پیدا می کنند، احساس خویشتن ممکن است مبهم و ناپایدار شود، مثل داشتن هویت ملیت دولت خود، داشتن ملیت کشور زادگاه خود، داشتن ملیت یک قوم نیمه رسمی، و غیره.احساس عدم قطعیت ممکن است در مواردی ظاهر شود که خویشتن ملی با طبقه اجتماعی، مذهب و سایر هویت ها همزیستی ناراحت کننده و گاهی مغایر و مخالف پیدا می کند. جهانی شدن از این نظر موجب شکل گیری احساس چند پارگی و گمگشتگی در برخی شده است. جهانی شدن معاصر گاهی از طریق تخریب فرهنگی موجب تضعيف امنیت هویت شده است. مثلا فرهنگ های گوناگون تسلیم تهاجم تلویزیون، گردشگری جهانی، زبان انگلیسی جهانی و سایر مداخله های فوق قلمروی شده اند که با سنت های محلی مغایرت دارند. در این زمینه برخی از ناظران نگران این هستند که جهانی شدن ممکن است به موازات از بین بردن تنوع زیستی به نابودی تنوع فرهنگی منجر شود.هواداران حفاظت از فرهنگ در موقعیت های گوناگون پی برده اند که فن آوری های جهانی شدن را می توان برای احیای هویت های در حال انقراض یا نافعال مورد بهره برداری قرار داد. برای مثال تولیدات ویدیویی در احیای فرهنگ بدوی در مصر نقش داشته اند. بنابراین آنگونه که برخی از ناظران تاکید کرده اند، جهانی شدن نیرویی برای همگن سازی ساده نیست، که از طریق آن یک فرهنگ بتواند سایر هویت ها را نابود کند. روابط فرامرزی نیز به ترویج فرهنگ های دیگر کمک کرده است. تاثیر کلی جهانی شدن بر هویت، بیش از آن که شکل همگن کننده داشته باشد، بی ثبات کننده است. بدین ترتیب جغرافیای نوین موجب تقویت قابل توجه احساس ناامنی شده است. امنیت فرهنگی یعنی احساس ایمنی و اطمینان در یک چارچوب معنایی. امنیت فرهنگی شخص را نمی توان به طور کلی با وضع کردن قوانین و مقررات فنی خاص از نوع قوانین حمایت از محیط زیست و ... برقرار کرد. با وجود این، می توان با اصلاحات قانونی و نهادی گوناگون از رویارویی های سازنده در فضاهای جهانی میان هویت هاي متنوع حمایت کرد. دولت ها می توانند شناسایی رسمی فرهنگ های اقلیت را هماهنگ کنند. چنین دیدگاهی را شاید بتوان «میان فرهنگ گرایی» نامید. با اتخاذ چنین دیدگاهی، جوامع گوناگون می توانند در روابط جهان با درک متقابل، احترام، مسئولیت، و به هنگام تنش، با خویشتنداری با یکدیگر رو به رو شوند. رابطه متقابل میان فرهنگی اصولا با چارچوب وحدت گرایی«خودی – غیرخودی» که گرایش به بدنام کردن، طرد و سرکوب «دیگران» دارد، مغایر است. جهان وطن گرایی میان فرهنگی هیچ تمدنی سودای تبدیل شدن به الگوی جهانی را در سر نخواهد داشت. از سوي ديگر، مسئله «جهان وطنی» اهمیت زیادی برای اصول جهانشمول حقوق بشر، آزادی و عدالت قائل می شود. ملیت، قومیت، مذهب، طبقه، نژاد یا جنسیت یک فرد(یا گروه) به لحاظ اخلاقی ارتباطی با این که فرد عضوی از جامعه انسانی است و تحت حمایت اصول جهانی قرار دارد، پیدا نمی کند. در اين رابطه، کانت معتقد است ما بايد اصول ثابت خود را جهانی سازیم و با دیگران به عنوان افراد از نظر اخلاقی برابر رفتار کنیم. الزام جهان وطنی مبنی بر این که تعهد اخلاقی اولیه ما به اجتماع اخلاقی و بدون مرز بشری اغلب مورد سوء تفاهم قرار می گیرد. بنابراین مهم است بگوییم که الزام مزبور، به چه معنا ست و به چه معنا نیست. ادعای انسانیت، آگاهی از یک اصل انتزاعی نیست، بلکه توانایی درک و ارزشگذاری بر انسانیت مشترک ما در موقعیت های زندگی است. این ادعا، احترام به ظرفیت های عقلانی و اخلاقی نوع بشر هر زمان و به هر طریقی است که بروز پیدا کند. در برخوردهای ملموس با دیگران است که ما تمایلات، آسیب پذیری ها و ظرفیت های مشترک انسانیت و نیز امکان رنج و درد آن را شناسایی می کنیم. در جهان تقسیم شده، جهان وطنی بر آن چیزی که بنیادی است – تمایل مشترک به زندگی، آزادی، عدالت و نیکی – تاکید می کند. نگرش جهانی، تنوع فرهنگی را انکار نمی کند و یا آن را بی ارزش جلوه نمی دهد. این نگرش، ادعای مشروع جانبداری ها و دلبستگی های محلی ما را انکار نمی کند. فرد جهان وطن دچار این توهم نیست که افراد عشق به خانواده و کشورشان را کنار بگذارند. نگرش جهانی این امر را انکار نمی کند که فرهنگ ها و سنت های خاص برای زندگی ارزشمند هستند و ممکن است به لحاظ روان شناختی برای پیشرفت خصوصیات اخلاقی ضروری باشد. ادعای انسانیت بر این امر اذعان دارد که ما به طور همزمان در دو اجتماع زندگی می کنیم: اجتماع محل تولدمان و اجتماع تمایلات بشری مشترک. این ادعا تنها بر این امر اصرار دارد که دریافتن راه خود بین این دو اجتماع، نباید اجازه دهیم دلبستگی های محلی بر حقوق و وظایف اساسی بشر غلبه پیدا کند. هنگامی که هیچ تعارضی با اصول بنیادی وجود ندارد، زندگی می تواند بنابر اصول جزئی تر تداوم یابد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 15:44 توسط حجت محمودی |
|
|
· نویسنده: حجت محمودی · ارسال کننده:mahmoodi.hojat@yahoo.com * بعد فرهنگی به بحث ماهواره اینترنت و رسانه می پردازد . با آنکه جهانی شدن ابتدا در عرصه ی اقتصاد رشد خود را شروع نمود اما فرایندی چند جانبه بود که عرصه های فرهنگ و سیاست و ... را نیز دستخوش تغییراتی نمود . یکی از مسائل مهمی که می توان برآن بحث نمود. فرهنگ است واینکه جلوه و نمودهای فرهنگ چه هستند وچه در روند جهانی شدن فرهنگ ها برهم تاثیرمی گذارند. با طرح وتحقیق روزافزون وگسترده ی پدیده جهانی شدن ، مساله حفظ مولفه های هویت برای جوامع مختلف نیز به صورت جدی تری مطرح شده است . اگرشرکتهای چند ملیتی ابزارمناسب جهانی کردن اقتصاد باشند، از دانشگاههای مغرب زمین گرفته تا انتشارات انواع کتابها ، سینما وانواع شبکه های تلویزیونهای ماهواره ای همه ابزارجهانی کردن فرهنگ به حساب می آیند. جهانی شدن، دنیا را کوچک اما مهیج وپر تنش نموده است. امروزه به مدد جهانی شدن اطلاعات ، هرکسی همه چیزی را می بیند ومی داند وهمین امرخود باعث دور شدن انسانها می شود. بی آنکه تمایلی برای همجواری ونزدیکی صورت گیرد. امروزه درباره مفهوم جهانی شدن اتفاق نظر چندانی وجود ندارد وبرداشتهای متفاوتی از آن ارائه می شود لذا برخی از صاحب نظران مدعی اند که اصطلاح جهانی شدن یکی از اصلاحات مبهم دهه های آخر قرن بیستم است. اصطلاحاتی که بسیار به کار می رود ولی هنوز تعریف مشخصی ازآن ارائه نشده است. آنتونی گیدنز جامعه شناس انگلیسی ، خاطرنشان می کند که فهم این اصطلاحات به ندرت صورت می گیرد. برخی دیگر از نویسندگان معتقدند که اصطلاح جهانی شدن هیچ معنایی ندارد. ویا اینکه صرفاً نام جدیدی است برپدیده هایی که از قبل وجود داشته است. البته کسانی هم هستند که اصطلاح جهانی شدن را در درون حوزه هایش مقوله ای برای حال یا گذشته نمی دانند بلکه آن را صرفا راجع به آینده پیش بینی می کنند یعنی در آینده ودرسطح جهانی تحولاتی رخ داد که مفهوم جهانی شدن را محقق خواهد ساخت. با این اوصاف وضعیت حاکم بر جوامع می تواند با دلایلی گوناگون نشان از جهانی شدن را خبر دهد . جهانی شدن که رسانه ها نقش ممتازی دارند و فرهنگ محتوایی ( کالایی ) است که توسط آنها مضمحل می شود یا در سطح جهانی پخش می گردد. جهانی شدن یا جهانی سازی و یاهمان غربی سازی جهان پروژه یا پروسه مدیریت شده ای است که غرب به رهبری آمریکا درحال پیگیری آن است. «گلوبالیزاسیون» به مفهوم لازم(جهانی شدن) به عنوان گسترش طبیعی سیطره ی تمدنی است که فعال تر وعلمی تر است. غرب ، نه به مفهوم جغرافیایی بلکه به مفهوم سیاسی و ایدئولوژیک ، دنیا را به دو بخش برتر و بربر تقسیم می کند. تکنولوژی وفرهنگ هرچند پروسه ای طبیعی باشد ، قوی و ضعیف را پایمال می کند. جهانی سازی در3حوزه اقتصاد، سیاست وفرهنگ تعقیب می شود درحوزه اقتصاد: جهانی سازی به مفهوم سلطه کمپانی های سرمایه داری غرب برمنابع خام جهان است و به مفهوم سلطه این کمپانی هاست بر بازارجهانی وجهانیان وتغییرذائقه ی مصرفی مردم. درحوضه ی فرهنگی: جهانی شدن فرهنگ سازی برای رشد مصرف گرایی، تنوع طلبی ولذت طلبی است. هدف، ایجادوابستگی اقتصادی در جهان است. در حوضه ی سیاست: جهانی سازی به این مفهوم،عبارت است از جهانی سازی سلطه سیاسی برکشورهای مختلف دنیا. با توجه به گفته های قبل به نظر من فرهنگی، مستحق جهانی شدن است که: 1- به دنبال حقیقت باشد،نه قدرت وسیطره بردنیا2-به انسانهابه چشم موجودات شریف بنگرد،نه بانگاه ابزاری 3-انسان را موجودی منطقی بداند، نه عزیزی 4- حق طلبی وکمال خواهی را درشمارامور ذاتی انسانی بداند وبه آن احترام بگذارد. با اولین امپراتوریهای که بوجود آمدند بحث جهانگرایی نیزمطرح شد. درامپراتوریهای رم، چین، ایران ومصرجهانی شدن مطرح بود که البته وجه غالب آن سیاسی وفتح سرزمین بود مفهوم جهانی شدن محصول رشد نظام سرمایه داری است که از قرن 16و17میلادی تجلی پیدامی کند. دراین وضعیت، علاوه برفتح سرزمینی، بعد اقتصادی نیز به آن افزوده شد. یعنی به دنبال تولید انبوه در نظام سرمایه داری، نیاز به بازارهای فروش بوجود می آمد که آن هم نیازمند دولتی بود که به لحاظ اقتصادی این جهان گشایی را فراهم آورد. در این مرحله علاوه بر وجه سیاسی، وجه اقتصادی هم به آن افزوده می شود. فتح سرزمین مانند دوره قبل یک اصل نبود. جهانی شدن در مفهوم پست مدرن آن، محصول یکی دو دهه ی اخیر است. این بارجهانی شدن وجوه مختلفی دارد وتا زوایای زندگی انسان ها هم رسوخ پیدامی کند واقتصاد، سیاست ،اجتماع، فرهنگ وحتی زندگی خصوصی افراد را نیز در برمی گیرد. اینکه بحث ازمک دونالدی شدن می کنند، یعنی همین، یعنی در شیوه غذا ومصرف مردم جهان نیز تاثیر گذار است. بحث جهانی به مفهوم اخص دردهه ی1970شروع ودر دهه ی 1990 اوج گرفت. با فروپاشی شوروری وجنگ کشورهای مؤتلف علیه عراق این مفهوم اهمیت بیشتری یافت. دردهه ی1970 «مارشال مک لوهان» کانادایی نظریه دهکده جهانی رامطح کرد وحالا درقرن بیست ویکم ، بحث جهانی شدن بحث فراگیری روشنفکری حتی درکشورخودمان نیزهست . به طورکلی انسان موجودی است تاثیرپذیر ومتغیر، موجودی ات که هرگاه در شرایط جدید قرارگیرد بلافاصله خود را با آن محیط وفق می دهد. با توجه به شرایط جهانی که درآن زندگی می کنیم و ویژگی های این جهان،می بینیم محیطی است که همواره درحال تغییرات است، پس اگر انسان قرارباشد از تمام این تغییرات تاثیر پذیرد . هویت واقعی خودرا ازدست می دهد دراین مجموعه یا مقاله برآنیم تا یکی ازاین تغییرات کلی یعنی جهانی شدن را بررسی کنیم وتاثیر این پدیده را بر فرهنگ ،هویت جویا شویم. یکی از ویژگی هایی که دراول به ان می پردازیم چندپارگی فرهنگی وهویتی است. جهان امروزه جهانی است که به تکثر ارزشها دچارشده.جهانی چندپاره وجهانی باشیوه های متعدد زندگی، یعنی جهانی است که یک تعریف واحدی از ارزش وجود ندارد. جهانی است که به قول سارتر: ارزشها مقدم برما نیستند ماخربرماهستند یعنی این نیست که رفتار من وقتی ارزشی می شود که با یک ارزش منطقی منطبق باشد نه رفتارمن وقتی ارزشی می شود که خودم مقلد آن باشم. ارزش محصول رفتارمن است ونه مقدم بررفتار من. جهانی است که بقول میشل فوکو : در اواخر عمرش خوب وجود ندارد خوب چیزی است که ما تعریف می کنیم. درپایان اینکه ما درجهانی زندگی می کنیم که منش های متعدد زندگی وجود دارد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:59 توسط حجت محمودی |
|
|
· نویسنده: حجت محمودی · ارسال کننده: mahmoodi.hojat@yahoo.com دراین قسمت نظرات بعضی از صاحبنظران در مورد جهانی شدن را مورد بررسی قرار میدهیم تا به گوناگونی و تنوع آن پی ببریم و ببینیم که در این رابطه اتفاق نظر منسجمی وجود ندارد:
تامیلسون : می گوید : فرهنگ جهانی شده ای که ما هم اکنون با آن مواجه هستیم . یک فرهنگ جهانی ناکجا آبادی نیست ، فرهنگی نیست که از جمع بین تجارب و نیازهای بشریت حاصل آمده باشد حتی به صورت یکسانی از گونه های فرهنگی موجود نیز تغذیه نمی کند .... . بلکه حاکم گشتن یکی از گونه های فرهنگی است که از توان بیشتری برخوردار است . مک گرو : در خصوص جهانی شدن معتقد است افزایش شمار پیوندها و ارتباطات متقابلی که فراتر از دولتها و فراتر از جوامع دامن می گسترند و نظام جدید جهانی را می سازند . جهانی شدن به فرآیندی اطلاق می شود که از طریق آن حوادث ، تصمیمات و فعالیتهای یک بخش از جهان می تواند نتایج مهمی برای افراد و جوامع در بخش های دور کره زمین در بر داشته باشد . والرشتاین : واضح نظریه جهانی شدن معتقد است که جهانی شدن فرهنگی به معنای سیطره فرهنگ غرب بر دیگر فرهنگهاست که به دوگانگی فرهنگی در جنوب منجر خواهد شد . آد ورنو و هورک هایمر : معتقدند که در عصر جهانی شدن ، فرهنگ به صنعت تبدیل می شود و صنایع فرهنگی شکل می گیرد . آنها تکرار از طریق رسانه ها را عامل اصلی تبدیل فرهنگ به فرهنگ توده می دانند . آنها معتقد بودند که صنعت فرهنگ سازی تصعید نمی کند بلکه سرکوب می کند این این صنعت با به نمایش گذاشتن موضوعات میل ، سینه های درشت در عرق گیری چسبان یا نیم تنه قهرمان ورزشی ، صرفاً موجب تحریک لذات مقدماتی تصعید نشده ای می شوند که محرومیت دائمی از مدتها پیش آنها را در یک نمود جعلی مازوخیستی فرو کاسته است ، عشق تا مرتبه داستان عشقی تنزل می یابد و پس از نزول ، بسیاری ازچیزها مجاز شمرده می شوند ، حتی آزادی جنسی در مقام محصول ویژه ای که بازار خوبی دارد واجد سهمیه خاص خود است و مزین به علامت تجاری « جسورانه » می باشد . در این بازی یک طرفه ، رسانه نقش اصلی را ایفا می کند. دکتر داور شیخاوندی : جریان جهانی شدن طوری است که ما تدریجاً به سوی حوزه کلان جهانی رانده می شویم و بدون اینکه متوجه بشویم جهانی می شویم . ادوارد آنی نات : جهانی شدن به فرآیندی اطلاق می شود که طی آن جریان آزاد اندیشه ، انسان ، کالا ، خدمات و سرمایه درسراسر دنیا میسر شده است و موجبات رفاه و سعادت بیشتر شرکت کنندگان فراهم می شود جهانی شدن موجب افزایش درآمدها و ارتقای سطح زندگی در بیشتر نقاط دنیا شده و این مهم از طریق دسترسی کشورهای کمتر توسعه یافته به تکنولوژی پیشرفته و پیچیده محقق می شود . غلامرضا دهشیری : نگرش های مثبت و منفی نسبت به جهانی شدن و هویت ملی وجوددارد . از دید مثبت نگران جهانی شدن موجب پویائی و بالندگی هویت ملی می شود. زیرا ارزش هویت در بازار رقابت جهانی به میزان توان آن در رقابت و خود آگاهی و اعتماد به نفس و آگاهی از شرایط جدید بین المللی بستگی دارد . ریچارد جنکینز : در بحث فرهنگ اجتماعی می گوید که نقشه های اجتماعی ما دیگر آینه تمام نمای چشم اندازهای اجتماعی ما نیستند با کسانی رویارو می شویم که هویت و سرشت آنها برای ما معلوم نیست ما حتی دیگر راجع خود به خودمان مطمئن نیستیم بر خلاف نسل های قبل در نظر ما آینده ، آن قدرها قابل پیش بینی نیست و خیلی مبهم است . جورج هربرت مید : پرچم دار نظریه هویت اجتماعی است که فرآیند دستیابی فرد به احساس و برداشتی کامل ازخویشتن را بررسی می کند . از دیدگاه مید هر فرد هویت یا خویشتن خود را ازطریق سازمان دهی نگرش های فردی دیگران در قالب نگرش های سازمان یافته اجتماعی یا گروهی شکل می دهد . به بیان دیگر تصویری که فرد از خود می سازد و احساسی که نسبت به خود پیدا می کند بازتاب نگرشی است که دیگران نسبت به او دارند . در جهانی شدن نیز هویت یا هویت ها حرف اول را می زنند که بتوانند به جای تاثیر گرفتن ، تاثیرگذار بر هویت های دیگر باشند. تاجفل : رابطه میان برداشت های افراد از خود و طبقات اجتماعی را میسر کرد او عضویت گروهی را متشکل از 3 عنصر می داند : 1- عنصر شناختی ( آگاهی از این که فرد به یک گروه تعلق دارد .) 2- عنصر ارزشی ( فرض هایی درباره پیامدهای ارزشی مثبت یا منفی عضویت گروهی ) 3- عنصر احساسی ( احساسات نسبت به گروه و نسبت به افراد دیگری که رابطه ایست خاص با آن گروه ) دقیقاً عنصرهای گفته شده در بالا در پروژه جهانی بسیار نقش مهمی را ایفا می کنند و افراد با توجه به این موارد ، وارد جهانی می شود که خود را دریک دنیای جدید همراه با زندگی جدید و دید جدید و تفکر نو می بینند . جان تامپسون : در کتاب « ایدئولوژی و فرهنگ مدرن » می گوید رسانه ای شدن را مهمترین فرآیند تحول فرهنگ معاصر می داند . بدون تردید رسانه ها از بازنمایی و توسعه و تسهیل ارتباطات و تسریع گردش اطلاعات نقش و تاثیر مهمی در فرهنگ معاصر ایفا می کنند. آنتونی گیدنز : فرهنگ عبارت است از ارزش هایی که اعضای یک گروه معین دارند ، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی که تولید می کنند . جان تامیلسون : عناصر اصلی جهانی شدن را بر بستری قرار می دهد که آن را « سیاق فرهنگی » می نامند . به گفته ی وی جهانی شدن شبکه ای به سرعت گسترش یابنده و همیشه متراکم شونده و همیشه متراکم شونده از پیوندهای متقابل و وابستگی های متقابل است که وجه مشخصه ی زندگی اجتماعی مدرن به شمار می رود . دراین دیدگاه فرهنگ را ازمجموعه راه هایی می داند که در آنها مردم به طور فردی و جمعی از طریق ارتباط با یکدیگر ، به زندگی خود معنا بخشند با وجود رسانه ها روند این ارتباطات سرعت می یابد . آزموند : در سال 1975 به دونوع کیفیت فضایی تحت عنوان « گردهم آورنده » و« پراکنده کننده » اشاره می نماید . گرد هم آورنده : به معنی هموار کننده ارتباطات اجتماعی ، برای مواردی بکار می رود که ویژگی های معماری جغرافیایی فضا ، راه برقرارشدن روابط اجتماعی را هموار می سازد . پراکنده کننده : به معنی کیفیتی از جغرافیا یا معماری فضا است که از برقرارشدن روابط اجتماعی ثابت ، ممانعت می کند. مک لوهان : جهان رسانه ای، یک کار می کند ،عقل رامبدل به چشم می کند تلویزیون می شود امتداد دین ما ونه امتداد اندیشه ی ما . این ویژگی رسانه ای و شبکه ایست . رسانه ها ابزار پیام نیست بلکه خود پیام است . مانوئل کاسترز : هویت یک جامعه فرهنگی را برای افراد خودش برای انسانها و افرادی که درآن جامعه دارند زندگی می کنند را تعریف بکند که بر اساس آن تعریف افراد در زندگیشان آن فرهنگ را مبدل به کنش رفتاری می کنند . همه دیدگاه هایی را که درباره جهانی شدن وجود دارد ، می توان در 3 دیدگاه کلی دسته بندی کرد: 1- پژوهشگرانی که جهانی شدن را مخاطره ای هولناک برای آینده جامعه بشری ارزیابی می کنند این گروه نتیجه جهانی شدن را غربی شدن . تحمیل الگوهای رفتاری آمریکا ، یکسانی فرهنگی ، ازبین رفتن ممیزهای فرهنگی ، فتح گسترده جوامع گوناگون به وسیله یک فرهنگ خاصی می دانند. اینها عقیده دارند جهانی شدن موجب نشر شکاف ها اجتماعی می شود . فقر در کشورهای پیرامونی بیش از پیش افزایش پیدا خواهد کرد و این فقر به بهای افزایش امکانات ، فرصت ها وغنی تر شدن سلطه کشورهای مرکزی است . در واقع اینها بحث جهانی شدن را درقالب رابطه « مرکز پیرامون » می بینند و این رابطه ظالم و مظلوم است . داراها ( کشورها و افراد ) در این فرآیند داراتر و ندارها ، ندارتر می شوند . به زغم اینها ، درجهانی شدن توسعه و رشد نامتوازنی بین مرکز و پیرامون درجریان خواهد بود که هرچه جلوتر برویم ، نامتوازن تر خواهد شد . 2- دیدگاه دوم ، نتیجه این روند را به مثابه یک مدینه فاضله تلقی می کند که در سایه آن همگرایی ، بهره مندی اقتصادی ، خلاصی از نظام های غیر دموکراتیک و جامعه ی مدنی بین المللی ودموکراسی جهانی ایجاد می شود. 3 - دیدگاه سوم متعلق به کسانی است که هم امکانات و هم آسیب های جهانی شدن را می بینند |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:58 توسط حجت محمودی |
|
|
« دستانم بوی گُل می داد، مرا به جرم چیدن گُل محکوم کردند؛ اما هیچکس فکر نکرد که شاید من یک گُل کاشته باشم!»
«ارنستو چگوارا دلاسرنا» نام كامل اوست و لقب «چه» را كوباييها به او دادهاند، لقبي كه در اين كشور براي خطاب قرار دادن كسي با احترام به كار برده ميشود. «چه» مبارزي است كه آوازهء او تنها به آمريكاي لاتين محدود نميشود. مجلهء تايم چهگوارا را جزو يكي از صد چهرهء تاثير گذار در قرن بيستم انتخاب كرده است. در استكهلم بيش از سيصد عنوان كتاب دربارهء او منتشر شده است. كافهاي در مالزي وجود دارد كه روي تمام فنجانهاي قهوهاش عكس او چاپ شده است و پاتوق طرفداران «چه» است.تفريح جوانان ميلاني، فروش تيشرتهاي «چه» كنار خيابانهاست. دولت برزيل نام چند سينماي اين كشور را «ارنستو چهگوارا» گذاشته است. كلاه مدل «چهگوارا» پر فروشترين نوع كلاه در تابستانهاي تركيه است. مارك «چهگوارا» معروفترين مارك سيگار در سودان معرفي شده است و باز هم طبق آمار مجلهء تايم حدود 76 درصد جوانان دنيا «چه» را ميشناسند و براي او احترام قائلند. مردم بوليوي به خود ميبالند چون «چه» به خاطر آنان و در آنجا كشته شده است هرازگاهي دعواي ميان ملتها هم بالا ميگيرد. ايرلنديها معتقدند چون پدر «چه» اهل اين كشور بوده پس «چه» به آنها تعلق دارد. آرژانتينيها ميگويند كه چون او مليت اين كشور را داشته و در همان جا تحصيل كرده پس يك آرژانتينياست. كوباييها اعتقاد دارند كه چون «چه» در سرزمين آنها و بهخاطر آنها جنگيده در يك سخنراني گفته كه افتخار ميكند كوبايي باشد، پس او اهل كوبا است. چهگوارا را نميتوان متعلق به يك كشور دانست،چه آنكه نام و عكس چهگوارا امروزه در تمامي كشورهاي دنيا به نماد اعتراض درمقابل استبداد و سرمايه داري نوين بدل شده است.«چه» متعلق به تمامي آزاديخواهان ضد امپرياليسم جهانست. ارنستو چهگوارا يكي از خيل عظيم اسطورههاي تاريخ است. انديشه و عشق او به انسان فراتر از مرزهاي جغرافيايي و نژادي است.بارزترين ويژگياو را ميتوان روحيهء مبارزه جويي و آشتيناپذيري با ظلم و استبداد در هر قيافه و شكل دانست.او نه مرد سياست بود و نه حسابگر و از دغلها و نيرنگهاي آن بيزار. «ارنستو چهگوارا» در 14 ژوئن 1928 در «روزاريو» دومين شهر مهم و بزرگ آرژانتين به دنيا آمد. در خانوادهاي ممتاز از تبار اسپانيايي و ايرلندي كه گرايشهاي سياسي چپ داشتند، بزرگ شد. «ارنستو» بزرگترين فرزند خانواده بود. در سال 1953 از دانشكدهء پزشكي فارغ التحصيل شد و سپس سفر به ديگر كشورهاي آمريكايي را آغاز كرد، سفري ه نقطهء عطفي در زندگي او بود. در سال 1954 زماني كه در «گواتمالا» بود با پشتيباني از حكومت «جاكوب آربنز» كه منتخب مردم بود قدم به عرصهء مبارزات سياسي گذاشت. آربنز در نتيجهء توطئه و در مداخلات تجاوز كارانهء سازمان سيا سرنگون شد و «چه» به مكزيك گريخت. اندكي بعد به فيدل كاسترو و ديگر انقلابيوني پيوست كه با جنبش 26 ژوييه در پي بر اندازي ديكتاتوري «فولژ نيسو باتيستا» در كوبا بودند.«گوارا» در دسامبر 1956 ازجمله مبارزاني بودكه به منظور آغاز مبارزه چريكي از عرشهء كشتي كوچك «گرانما» قدم به خاك كوبا گذاشتند. او كه در اصل پزشك گروه بود همچون يك فرماندهء ارتش شورشي ظاهر شد. درپي سقوط «باتيستا» در دسامبر 1956، چهگوارا يكي از رهبران حكومت تازهء كارگران و دهقانان شد و پستهاي دولتي متعددي چون رياست بانك مركزي كوبا و وزارت صنايع به او واگذار شد. چهگوارا بارها به نمايندگي از كوبا درمجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شركت كرد. او در مقام يكي از رهبران جنبش 26 ژوييه به برگزاري گردهماييهاي گروههاي سياسي - كه سرانجام در 1965 به بنيانگذاري حزب كمونيست كوبا انجاميد - ياري رساند.گوارا در اوايل 1965 از همهء مسووليتها و پستهاي دولتي كنارهگيري كرد و به منظور كمك به پيشبرد مبارزههاي ضدامپرياليستي و ضد سرمايهداري در ديگركشورها، كوبا را ترك كرد وهمراه با داوطلباني كه بعدها در «بوليوي» به او پيوستند، نخست به كنگو «زئير» رفت و در جنبش ضد امپرياليستي آن كشور به رهبري «پاتريس لومومبا» شركت جست. از نوامبر 1966 تااكتبر 1967 جنبش چريكي بوليوي را بر ضد ديكتاتوري نظامي آن كشور رهبري كرد. درهفتم اكتبر 1967 در عمليات رزمي ساختهء سازمان سيا به دست نظاميان بوليوي زخمي و دستگير و روز بعد از آن تيرباران شد. امروزه پس از گذشت سي و هفت سال ازمرگش هنوز هم او يكي از چهرههاي محبوب اسطورهاي به خصوص درميان جوانان است. اسطورهء عصيان كه نامش پرچم هر مبارزهاي است. شخصي كه تصويرش بر پيراهنهاي سرخي نقش بسته كه جوانان معترض بر تن ميكنند بي آنكه از انديشههاي انقلابي او خبر داشته و يا حتي جهان بيني او را پذيرفته باشند. «چه» ميتوانست همچون بسياري از فارغ التحصيلان رشتهء پزشكي در گوشهاي از دنيا براي خود مطبي دايركند، اما روح عصيانگرش او را واداشت تا به ياري همنوعانش درمناطق استبداد زدهء آمريكاي لاتين بشتابد. زماني كه چهگواراي جوان و دوست همراهش «آلبرتو گرانادو» با موتورسيكلت از ردهء خارج توترون 500 مدل 1939، كه تنها به بهاي چند پزوي ناچيز خريداري شده بود، قصد سفر به دور آمريكاي لاتين را جهت درمان بيماران جزامي كرد آمريكاي سرخ لاتين در زير چكمههاي سنگين امپرياليسم جان ميداد، اما نه «چه» و نه «آلبرتو» هيچ كدام از اين حقيقت تلخ آگاهي نداشتند.آنها تنها ميخواستند مناظر بكر قارهء پهناورشان را از نزديك ببينند و به كمك بيماران جزامي بشتابند، سفري كه پايانش به گونهاي ديگر بود و باعث تولد انسانهايي شدكه اكنون نام آنها را مترادف با انقلاب به كار ميبرند. چهگوارا» مردي بود كه هرگز شخصائ در بند مقام، رهبري و يا افتخارات نبود. او اعتقاد راسخ داشت كه مبارزهء چريكي انقلابي، شكل بنيادين اقدام براي كسب آزادي خلقهاي آمريكاي لاتين است و اين نتيجهگيري ناشي از اوضاع اقتصادي، سياسي و اجتماعي تقريبائ تمام كشورهاي آمريكاي لاتين بود. «چه» عميقائ بر اين باور بود كه رهبري سياسي و نظامي مبارزه چريكي بايد يگانه باشد و اين كه مبارزه تنها ميتواند توسط خود واحد چريكي رهبري شود، نه از طريق دفاتر راحت بوروكرات ها در شهرها. چهگوارا به معناي واقعي كلمه يك چريك مبارز انترناسيوناليست بود. او ميگويد: « هر قطرهء خون ريخته شده در سرزميني كه در زير پرچمش زاده نشده باشي، تجربهاي است كه به زندهء ماندگان منتقل ميشود تا بعدائ آن را در مبارزه براي رهايي كشورشان به كار برند. همچنانكه كه خلقي خود را آزاد ميسازد، قدمي بر ميدارد در پيكار براي رهايي مردم خود ما.» «چه» معتقد بود كه هر انساني براي رهايي از ظلم و استبداد بايد بهايي برايآزادياش پرداخت كند، او ميگويد: «اسكلت آزادي ما قبلائ شكل گرفته است، هنوز گوشت و لباس به اين اسكلت نيامده است، ما بهاي آزادي خود و حفاظت از آن را با خون و ايثار پرداخت ميكنيم. ايثار و فداكاري ما آگاهانه است، سيرآزادي طولاني و در بعضي قسمتها ناشناخته است.» هفتم اكتبر 1967 «چه» آخرين سطرهاي وقايع روزانهء خود و گروه چريكياش را نوشت. روز بعد در ساعت يك بعدازظهر در يك درهء كم عرض و تنگ، جايي كه براي درهم شكستن محاصره به انتظارشب نشسته بودند، نيروي عظيمي از دشمن برآنها تاخت. گروه كوچك مرداني كه واحد چريكي را تشكيل ميدادند تا گرگ و ميش بامداد قهرمانانه جنگيدند.ازكساني كه در نزديكترين مواضع به «چه» ميجنگيدند كسي زنده نماند جزو دو نفر كه به همراه «چه» مجروح و دستگير شدند. ز بعد از دستگيري «چه» با شنيدن صداي شليك فهميد كه دو همرزم «پرويي» و «بوليوياش» اعدام شدهاند. نوبت به «چه» رسيده بود، مجري اعدامش دستخوش ترديد شده بود » چه» با استواري فرياد زد «شليك كن نترس !» آنگاه با شليك يك رگبار مسلسل از كمر به پايين حكم اجرا شد. جلادان دستور داشتند او را از سر و سينه هدف قرار ندهند تا مرگش به تعويق بيفتد. اين تصميم ظالمانه عذاب «چه» را طولاني ميكند تا اينكه گروهباني كه او نيز مست بوده است گلولهاي به پهلوي او شليك ميكند و به زندگيش پايان ميدهد. اين شيوهء رفتار، درست نقطهء مقابل احترامي بود كه «چه» بدون استثنا نسبت به افسران و سربازان بسياري نشان ميدادكه به اسارت او درآمده بودند. براي «چه» ساعتهاي پاياني زندگياش در چنگ دشمن فرومايه قطعائ بسيار تلخ بوده است; اما هيچ كس بهتر از او آمادگي گذراندن چنان آزموني را نداشت. هشتم اكتبر چهگوارا تير باران شد.جسدش را به هليكوپتر بستند تا به همه اعلام كنند كه چريك مبارز را دستگير كردهاند پس از انتقال جسد «چه» به «هيگوئرا» روستايي درشمال بوليوي، تازه همه فهميدند چه كسي كشته شده است. حكومت وقت از ترس، سد «چه» را سوزاند و بقاياي استخوانش را در مكان نامعلومي خاك كرد. سالها بعد در پي فشار دولت كوبا و شخص فيدل كاسترو، دولت بوليوي استخوانها را در تابوت گذاشت و به كوبا فرستاد تا «چهگوارا» در ميان اشك و احترام دفن شود. منابع: چهگوارا به روايت فيدل كالسترو- انتشارات بيدگل ترجمهء سيمين موحد خاطرات ارنستو چهگوارا- نشر اشاره- محمدعلي عمويي |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:57 توسط حجت محمودی |
|
|
سخن نویسنده: قبل از اینکه موضوع را مطالعه کنید باید بگم که دلیل نوشتن این مطلب این بود که چند وقت پیش که سری به سایت گوگل زدم و موضوع مورد نظرو سرچ کردم چیزی پیدا نکردم این شد که بر خودم واجب دیدم که این مطلبو بنویسم . لازمه بدونید این روستا در قاره آسیا ،کشور ایران ،استان کرمانشاه و شهرستان سرپل ذهاب قرار داره امیدوارم که مورد توجه قرار بگیره موفق باشید. بررسی اقتصادی ــ اجتماعی روستا 1. اوضاع تاریخی و جغرافیایی روستا 1. 1 مشخصات تاریخی : نام رسمی روستای مورد نظر آسیاب قرمز می باشد و به همین نام مشهور بوده است.این نام بخاطر وجود آسیاب آبی که خاک اطراف آن قرمز بوده معروف شده است . این روستا از توابع دهستان قلعه شاهین که در بخش مرکزی شهرستان سرپلذهاب واقع می باشد، قدمت آن به 150سال می رسد. اولین ساکن این روستا خانواده پدربزرگ مادری یکی از ساکنان کنونی این روستا به نام چراغعلی غلامی که مدتی هم به صورت نظامی در حکومت وقت خدمت کرده است. بعداز آن خانواده های گهواره ، باباخانی ، هواسی ، کشتمند ، کریمی ، ابراهیمی ، زارعی و امینی در این ده ساکن شده اند.کدخدای ده شخصی به نام درویش گهواره بوده است که دارای بیشترین زمین کشاورزی در روستا بوده ، ایشان طبع شعری نیز داشته و در گذشته شعرهای کردی و محلی سروده است . از آثار تاریخی می توان آسیاب روستا دخمه داوود و زیچ را نام برد که در اطراف و نزدیکی این روستا واقع می باشند. 2. 1 ویژگیهای جغرافیایی : مساحت این روستا تقریباً18000 متر می باشد.دارای 21 خانوارمیباشد که هرخانه بین600 الی 700 مترمیباشد که با کوچه و خیابان بندیهای آن این مقدار شده است. مکان یاد شده درشرق شهرستان سربلذهاب بالای تپه ای قراردارد همچنین رودخانه قلعه شاهین در پایین روستا جاری می باشد که برای آبیاری زمین های مزروعی روستا استفاده می شود، آب وهوای روستا در فصل بهار معتدل و تابستان ها گرم وخشک و در پاییز و زمستان هم معتدل همراه با باران های متداول می باشد. بارش برف هم به ندرت رخ می دهد. وزش باد هم معمولاً بادهای روزمره که از ساعت 10 صبح به بعد در فصل بهار و تابستان از طرف غرب و کشور عراق می وزد و باعث خنک شدن هوا میشود.در تابستان بادهای یاد شده گرم وسوزان است که باعثِ رسیدن زودرس میوه و سبزیجات میشود. پوشش گیاهی منطقه شامل گیاهان تنک که ازاوایل اسفند تا آواخراردیبهشت سبز می باشد و بعداز آن خشک می شوند جانوران غیراز حیوانات اهلی ( شامل ؛ گاو ، گوسفند و غیره .... ) حیواناتی چون شغال ، روباه ، خرگوش ، در درختان و بیشه های حوالی روستا و رودخانه اطراف وجود دارند. 2. ساختار اجتماعی روستا 1. 2 قشربندی اجتماعی : زاین ،تحصیلات ، شغل اداری باعث شده که اقشار مختلفی در روستا شکل بگیرند معمولاً جوانان این روستا تحصیل کرده می باشند و همین موضوع باعث تحرک اجتماعی و شغلی شده . 2. 2 جمعیّت و نیروی انسانی : روستای آسیاب قرمزدارای 137نفر سکنه که ازین تعداد 31 نفر بالای 65 سال 17 نفر بین 30 تا 65 ساله ، 35نفر بین 17 تا 30 ساله ، 54 نفر نیز زیر 17 سال می باشد. ازین تعداد 69 نفر مؤنث و بقیه مذکر می باشند. رشد جمعیّت بنابه آماری که از خانه بهداشت روستا در 5 سال اخیر گرفته شده 1درصد بوده است ، شغل عمده مردم روستا کشاورزی و گاوداری می باشد. 3. 2 خانواده و ازدواج : نوع خانواده، گسترده و اکثر مردم روستا با هم نسبت فامیلی دارند از تعداد کل روستا 51 نفر متأهل و صاحب فرزند می باشند اکثر ازدواج ها فامیلی بوده و طلاق به ندرت اتفاق می افتد. 4. 2 آموزش و سواد : میزان سواد طبق آمار نهضت سواد آموزی، 100 درصد روستا با سواد هستند، البته دراین آمار اغراق شده است. دارای یک باب مدرسه که دانش آموزان مقطع ابتدایی خود را در آن می گذرانند ، جوانان بین 20 تا 35 سال اکثراً تحصیلات عالی دارند. 5. 2 بهداشت و درمان : دارای یک خانه بهداشت بوده که بین روستای آسیاب قرمز وروستای عسکر خانی واقع است و دارای 1نفر بهورز بوده که کار هردو روستا را انجام می دهد . آب آشامیدنی روستا از تصفیه خانه شهر به دلیل نزدیکی به آنجا تامین شده است. دفع زباله بصورت سنتی انجام می شود همه ی خانوارهای روستا دارای سرویس بهداشتی کامل بوده ولی فاقد سیستم دفع فاضلاب شبکه ای هستند اکثراً دارای چاه فاضلاب می باشند. 6. 2 شیوه سکونت و مسکن : خانه ها بصورت متراکم و دورهم روستا را تشکیل می دهند شکل خانه ها تابع آب وهوای منطقه ای از سنگ و سیمان و آجر درست شده است و همه ی خانه ها دارای حیاط ــ طویله ــ ناندانی ــ انباری وآشپزخانه و اتاق های متعدد هستند. شیوه ساخت خانه ها بصورت امروزی و مدرن مانند شهرها ساخته شده است و دیگر خبری از خانه های گلی و قدیمی نیست. 7. 2 سازمان ها و مؤسسات : دارای مسجد ــ مغازه ــ مخابرات ــ مدرسه می باشد. نقش جهاد کشاورزی و مراکز خدمات آن با برگزاری کلاس های متعدد و آموزش های گوناگون برای کشاورزان روستا و بهبود محصولات کشاورزی آنها به عینه به چشم می خورد. روستای مورد نظر با اینکه در 3 کیلومتری شهر واقع شده فاقد تلفن ثابت برای هر خانوار هست. شورای اسلامی روستا دارای 3 نفر اعضا می باشد که از طریق رأی گیری انتخاب شده باشند تا به مشکلات و معضلات روستا رسیدگی کنند. 3. ساختار اقتصادی روستا 1. 3 تولید کشاورزی 1. 1. 3 زراعت : زراعت انواع محصولات مرسوم ( گندم ، جو ، ذرت ، سیب زمینی ... ) منطقه سرپلذهاب دراین روستا کشت می شودامّا کشت تک محصولی گندم دراین روستا بیشتراز سایر محصولات می باشد. درآمد بیشتر مردم متأثر از کشت گندم است.با توجه به زمین های مرغوب امّا کم آب روستا تولید نسبت به جاهای دیگر بالاتر است وزراعت معمولاً بصورت مکانیزه صورت می گیرد. این روستا دارای 24 جفت زمین آبی ودیم می باشد که تقریباً 20 جفت آبی و بقیّه ی آن دیم است (هر جفت 10 هکتار می باشد). 2. 1. 3 دامپروری : دام های محلی این روستا شامل گاو و گوسفند است که روستائیان بیشتر از تولیدات دام ها شامل ؛ شیر ــ ماست ــ کره ــ دوغ ــ کشک استفاده می کنند. سهم دامپروری در درآمد خانوار کمتراز کشاورزی می باشد. علوفه را تابستان جمع کرده و در کاهدان برای مصرف زمستان ذخیره می کنند.این روستا فاقد مرتع می باشد ناگفته نماند که دارای یک گاوداری صنعتی 30 رأسی نیز می باشد. 3. 1. 3 باغداری : ان روستا دارای 3 قطعه باغ انگور بوده که بعداز تولید به مصرف خود آنها و شهرستان سرپلذهاب می رسد. مالکیّت باغ ها خصوصی بوده و فاقد جنگل کاری است و محروم از سردخانه می باشد. 4. 1. 3 مرغداری : طیور بصورت سنتّی و هر خانوار جهت مصرف روزانه خود تعدادی مرغ نگهداری می کنند. نژاد طیور محلی بوده و فاقد مرغداری صنعتی می باشد. 5. 1. 3 زنبور داری : دارای 6 کندوی زنبور عسل می باشد که متعلق به یکی از اهالی روستا می باشد که بصورت سنتی نگهداری می شود وبیشتر برای مصرف خانواده است. فاقد زنبورداری بصورت صنعتی می باشد. 6. 1. 3 جالیز کاری و صیفی کاری : جالیزکاری و صیفی کاری بعلّت کمبود آب دراین روستا صورت نمی گیرد. 7. 1. 3 صنایع روستایی : به علت محرومیت مانند تمام روستاهای منطقه فاقد صنایع روستایی می باشد. فقط یک کارگاه بلوک زنی در حوالی روستا مشغول به کار می باشد که آنچنان باید و شاید در امر اشتغال زایی تأثیر چندانی نداشته است. 8. 1. 3 شکار وماهیگیری : بعلّت شرایط منطقه ای شکار صورت نمی گیرد و ماهیگیری نیز به صورت تفنّنی و پرکردن اوقات فراغت در رودخانه نزدیک روستا صورت می گیرد. 9. 1. 3 پرورش کرم ابریشم : این عمل نیز بعلت شرایط آب وهوائی و نداشتن تخصص دراین امر در روستا صورت نمی گیرد. 2. 3 عوامل تولید 1. 2. 3 زمین زراعی : 200 هکتار زمین آبی و 40 هکتار زمین دیم در روستا وجود دارد که همگی زیر کشت می رود.امکان گسترش زمین ها وجود ندارد زیرا اطراف آنها را زمین های کشاورزی روستاهای دیگر و کوه فرا گرفته است. واحداندازه گیری زمین درمقیاس بالا جفت و در مقیاس پایین لنگ می باشد که هر کدام به ترتیب 10 هکتار و 5 هکتار می باشد. تقریباً هر خانوار1جفت و تعداد کمی هم 1.5 جفت زمین زراعی دارند مالکیِت آنها بصورت خصوصی است. اجاره کاری نیز دراین روستا انجام می گیرد به این صورت که صاحب زمین یا بصورت اجاره ای که با گرفتن مبلغی مشخص زمین را به اجاره گیرنده می دهد ویا بصورت شراکتی به این طریق که زمین در اختیار اجاره گیرنده قرار گرفته و درآمد حاصله را به دو نصف مساوی تقسیم می کنند. 2. 2. 3 آب : منابع آب زراعی نهرهای قدیمی روستا می باشند که به هیچ وجه کفایت زمین ها را نمی کند و به همین دلیل اهالی روستا مجبور به حفر چاه شده اند و هم اکنون روستای مورد نظر دارای 8 حلقه چاه نیمه عمیق می باشد که توسط پمپ و موتورهای مختلف از آنها استفاده می شود و کمک فراوانی به کشت محصولات زراعی میکند. واحد اندازه گیری در بحث آب ، محل آب ، ساعت و جوب آب می باشد. مالکیت قنات ها خصوصی بوده ولی آب آن را بصورت ساعتی به دیگر کشاورزان فروخته می شود. روستا فاقد سد خاکی و سیمانی می باشد. 2. 2 .3 نیروی انسانی : به دلیل پرجمعیّت بودن خانواده ها اکثراً اعضای خانوار کار کشاورزی خودرا انجام می دهند و در مواقعی چون برداشت محصول که می خواهند کارها زودتر انجام گیرند و محصولات به بازارهای مصرف برسد از کارگرهای روزمزد استفاده می کند. 4. 2 . 3 ابزار تولید : ابزار تولید سنتی بندرت وجود دارد و اکثراً کشت خود را بصورت مکانیزه انجام میدهند. وابزارکشت معمولاً در روستا وجود دارد و جزء مالکیت خصوصی قرار می گیرد. ولی ابزار برداشت از جاهای دیگر بصورت کرایه کار کشاورزان را انجام می دهند. 5. 2. 3 آموزش فنی و حرفه ای : این آموزش ها هرچند وقت یکبار بصورت دوره ای از طرف جهاد کشاورزی برای اهالی روستا برگزار میشود تا کمکی شود جهت بهبود امر کشاورزی دراین روستا. 6. 2. 3 سرمایه و اعتبارات : اکثر مردم روستا از بانک کشاورزی وام می گیرند که به اندازه مکفی نیست وام ها بصورت مضاربه ای که 6 ماه یکبار بازپرداخت آن است و یا بصورت ماهیانه ، سالیانه ، سرخرمن می باشد. 7. 2. 3 زیربناها و ارتباطات : موقعیت ارتباطی با شهر بسیار خوب بوده و جاده آسفالته دارد فاصله روستا تا شهر 3 کیلومترمی باشد که مردم بوسیله خودروهای سواری رفت و آمد می کنند. فاقد پست و تلگراف و تلفن می باشد ولی دارای برق و آب لوله کشی می باشد. 8. 2. 3 وسایل ارتباطی جمعی : همگی دارای تلویزیون و رادیو می باشند ومقدار استفاده از این وسایل تقریباً جای ثابتی در زندگی روزمره آنها گرفته است. 3. 3 توزیع 1. 3. 3 مبادله : گندم را که دولت خریداری می کند و بقیه محصولات کشاورزی را معمولاً به میدان بارها می فرستند تا به مصرف شهرنشینان برسد. خرید بصورت سلف کمتر صورت میگیرد گاو و گوسفند ها را معمولاً به چوبدار روستا می فروشند. برای بعضی از اقلام تضمین خرید وجود دارد مانند گندم و ذرت. بازارهای روستایی به معنای کلمه وجود ندارد.روستا فقط دارای یک مغازه می باشد که اقلام مصرفی خانوار را تأمین می کند و تا حدودی نیاز آنها را به شهر کم می کند. 2. 3. 3 فروشگاهها : فاقد فروشگاه خصوصی می باشد ولی دارای یک فروشگاه تعاونی و دولتی می باشد که توسط آن اقلامی که از طرف دولت اعلام می شود به مردم روستا عرضه میشود. 3. 3. 3 شرکت های تعاونی روستایی : دارای یک شرکت تعاونی مشترک با روستای همجوار خود می باشد که به مردم خدمت رسانی میکند. 4. 3 روابط تولید 1. 4. 3 نظام های بهره برداری : در بحث بهره برداری نظام خانوادگی حرف اول را می زند و خبری از نظام بهره برداری اربابی ، سرمایه ای و شرکت های سهامی وجود ندارد. 2. 4. 3 واحدهای بهره برداری : واحد بهره برداری بصورت خانوادگی و فردی صورت می گیردو خبری از بهره برداری های جمعی و نسقبندی وجود ندارد. 3. 4. 3 اصلاحات ارضی : این امر در روستا قبل از انقلاب صورت گرفته و بعداز انقلاب دست خوش تغییراتی نیز شده است.واگذاری زمین در سال های پس از انقلاب بصورتی بود که نظام های اربابی رعیتی را بیش از پیش مورد تغییر قرار گرفت و در این امر خانواده هایی که بی بضاعت و تنگ دست بودند صاحب زمین زراعی شدندو هر چند کم منبع درآمدی برای خود بدست آوردند. و یکی از نتایج مهم آن تقسیم تقریباً عادلانه زمین میان مردم و از بین بردن فقر تا حدودی بوده است. 4. ساختار فرهنگی روستا 1. 4 دین ومذهب : دین صد درصد مردم روستا اسلام می باشد و مذهب تمامی آنها تشیع می باشد.معمولاً در ایام عزاداری امام سوم شیعیان اباعبداله الحسین مراسم بصورت جمعی در مسجد روستا برگزار میشود. نذورات نیز در ایام های مختلف مذهبی صورت می گیرد. یکی از آداب و رسوم اهالی روستا در بحث عزاداری اینست که در روزهای نهم و دهم محرم با پوشیدن پیراهن های سیاه و زنجیرزنی و سینه زنی سوگواری می کنند. در روز نهم میزبان روستای همجوار خود و در روز دهم میهمان همان روستا هستند و بصورت مشترک به عزاداری می پردازند. 2. 4 زبان ولهجه : زبان مردم روستا کردی و لهجه و گویش آنها کلهری می باشد. 3. 4 فرهنگ و قومیت : فرهنگ و قومیت مردم روستا همه کرد و هیچ تعارض فرهنگی نیز میان آنها وجود ندارد و این بخاطر یکدست بودن فرهنگ و قومیت کل منطقه است. 4. 4 ظواهر زندگی : خوراک آنها معمولاً مانند همه ی مردم ایران است بجز در مواردی خاص که خوراک های محلی که مختص خود آنها می باشد مانند : غذاهایی که با روغن حیوانی درست میشود ، گرده ، بژی ونان های محلی.پوشاک آنها علاوه بر پوشاکی که در کل کشور مرسوم است دارای لباس هایی با پوشش محلی کردی می باشد.وسایل منزل آنها بسیار ساده و در حد معمولی است. نحوه آرایش ظاهری و قیافه آنها بدلیل فرهنگ اصیل کردی وعرفی که در منطقه حاکم است بسیار ساده ومعمولی است. خانواده ها دارای نانپزی می باشند که بیشتربرای مصرف خود از آن استفاده میشود. 5. 4 ارزشها و اعتقادات: ارزشهای اجتماعی براساس عرف و رسومات قدیم قابل احترام و سنت شکنی سخت و غیر ممکن می باشد. بیشتر آنها بر باورداشت های مذهبی اعتقاد زیادی دارند. پندارها و باورهای جمعی که میان آنها وجود دارد نشأت گرفته از باورهای قدیمی و گذشته ای است که آنها با این باورها و پندارها بزرگ شده اند و در یک کلام سنت آنها از بزرگان و گذشتگان آنها برگرفته است. 6. 4 گذران اوقات فراغت : اوقات فراغت جوانان بیشتر از طریق بازی های متداول امروزی مانند فوتبال ، والیبال و... می گذرد. این روستا دارای یک زمین مسطح که دارای چمن طبیعی است مکانی را برای این گونه بازی ها بوجود آورده است. به گفته بزرگان روستا در زمان های قدیم شب نشینیها و مثل گویی ها مقداری از اوقات فراغت آنها را پر کرده است و گاه گاهی سفرهای زیارتی به مشهد و قم و سفرهای سیاحتی و تفریحی به داخل استان و تفرج گاههای اطراف صورت گرفته است. 7. 4 فرهنگ عامه (فولکلور) : در مراسم تولد وقتی بچه ای بدنیا می آید اقوام نزدیک برای دیدن او به خانه آنها می روند برای تبریک و دور هم جمع شدن و معمولاً برای نام گذاری بچه از بزرگان کمک گرفته میشود واین امر یک نوع احترام به بزرگان و ریش سفیدان می باشد. ختنه سوران معمولاً بصورت خانوادگی صورت گرفته اما در مراسم ازدواج تمام اهالی روستا در مراسم شرکت می کنند و یک نوع همکاری و هماهنگی جالب توجهی را به نمایش می گذارند در مراسمات سوگواری همانند مراسمات ازدواج همگی شرکت دارند. در اعیاد مذهبی نیز اهالی روستا به سرکشی می کنند. موسیقی و آواز محلی نیز در بین آنها رواج دارد که معروفترین آن هوره می باشد. هوره یک نوع آهنگ غمگین است که از قدیم الیام از گذشتگان به نسل امروزی سینه به سینه رسیده است. 8. 4 فولکلور زراعی : ضرب المثل هایی که مربوط به زراعت هست دو نمونه را ذکر می کنیم که با زبان کردی است و در مورد آن توضیح می دهیم : الف" جنگ له تیوم ، آشتی له خرمن این ضرب المثل بیشتر برای وقتی گفته میشود که صاحب زمین می خواهد زمین خود را به کسی دیگر اجاره دهد و معنی آن اینست که جنگ اول به از صلح آخراست. ب" شنه گه به مه ، واگه ی تو چپه این ضرب المثل هنگامی گفته میشود که دو نفر که خرمن های آنها کنار هم است و هر دو هنگام جدا کردن کاه از دانه این حرف را می زنند و معنی آن اینست که هر آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند. در پایان از تمامی کسانی که مرا درنوشتن این مقاله یاری نمودند( ازجمله آقایان : علی و فرامرز گهواره ، یوسف کنعانی و کوروش رستمی ) کمال قدر دانی و تشکر را دارم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:56 توسط حجت محمودی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با سلام اینجانب حجت محمودی دانشجوی رشته ی علوم اجتماعی هستم.مطالبی که در این وبلاگ مشاهده میکنید مربوط به موضوعات اجتماع کنونی و نیازهای بشر به علم جامعه شناسی میباشد.امیدوارم که مطالب مورد استفاده ای براتون باشه، منتظر نظرات زیباتون هستم.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
فردریش نیچه صدای سکوت این سوی خیابان درام واقعیت گرا |
|
RSS
|